محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6097

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و مردم بسيار شدند و از همديگر گوش گرفتند و بر دوش هم رفتند و در كار بيعت سخن كردند كه عتاب بن عتاب سوى آنها رفت ، ( به قولى آنكه سوى آنها رفت زرافه بود ) و از جانب منتصر سخنان دلپسند گفت كه با وى درشت گفتند و او به نزد منتصر رفت و به دو خبر داد ، منتصر برون شد ، جمعى از مغربيان پيش روى او بودند ، و به آنها بانگ زد : « اى سگها » و گفت : « بگيريدشان » مغربيان به مردم حمله بردند و آنها را سوى « سه در » راندند ، مردم ازدحام كردند و بر دوش هم رفتند آنگاه پراكنده شدند و جمعى از ازدحام و پامال شدن بمردند ، بعضيها گفته‌اند كه شش نفر بودند . بعضى ديگر گفته‌اند كه از سه تا شش كس بودند . در اين سال منتصر يك روز پس از آنكه با وى بيعت كردند ابو عمره ، احمد بن سعيد ، وابستهء بنى هاشم را بر مظالم گماشت و يكى شعرى گفت به اين مضمون : « واى از تباهى اسلام وقتى كه « ابو عمره را بر مظلمه هاى مردم گماشتند » وى را امين امتى كردند « اما بر يك پشكل امين نيست . » در ذىحجهء همين سال ، منتصر ، على بن معتصم را از سامره به بغداد فرستاد و كس بر او گماشت . در اين سال سالار حج محمد بن سليمان زينبى بود . ( 240 آنگاه سال دويست و چهل و هشتم درآمد . سخن از خبر حادثاتى كه به سال دويست و چهل و هشتم بود : از جمله آن بود كه منتصر وصيف ترك را به غزاى تابستانى فرستاد به